koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی advance به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

advance

فعل

US /ədˈvæns/

advances; advanced; advancing

(فعل) به جلو رفتن، پیش روی کردن (سه مثال اول) – چیزی یا کسی را به جلو جابجا کردن – پیشرفت کردن (سه مثال آخر)

The army advanced towards the town.

ارتش به سمت شهر پیشروی کرد.

After gathering at city hall, the protesters advanced on the senator's office.

معترضین بعد از تجمع در تالار شهر، به سمت دفتر سناتور پیشروی کردند.

The troops advanced on the city.

سرباز ها به سمت شهر پیشروی کردند.

Discourse is necessary for advancing knowledge.

مباحثه برای پیشرفت علم ضروری است.

She's just trying to advance her own career.

او فقط در تلاش است تا حرفه خودش را ارتقا دهد.

They worked together to advance the cause of democracy.

آن ها با هم کار کردند تا هدف دموکراسی را جلو ببرند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) افزایش دادن در مقدار یا اندازه (مثال اول) – پیش پرداخت دادن به کسی (مثال دوم) – مطرح کردن یک ایده یا تئوری (مثال سوم)

Wages have continued to advance.

حقوق ها به افزایش یافتن ادامه داده است. (همچنان در حال افزایش است)

advance an employee a week's pay

حقوق یک هفته را به یک کارمند پیش پرداخت کردن

to advance an argument/agenda

مطرح کردن یک بحث/دستور کار

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) به جلو انداختن یک برنامه (مثال اول) – advancer سهامی که کم کم به ارزش آن افزوده میشود، سهام رو به رشد

The meeting has been advanced to three o'clock.

جلسه به ساعت سه جلو انداخته شده است.

advance

اسم

advances

(اسم) پیشروی (مثال اول) – پیشرفت (مثال دوم) – افزایش قیمت، افزایش حقوق، افزایش مقدار (مثال آخر)

the enemy's advance

پیشروی دشمن

recent advances in medical science

پیشرفت های اخیر در علم پزشکی

Share prices showed significant advances.

ارزش سهام، افزایش خیلی زیادی را نشان داد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) حرف زدن با کسی با هدف تلاش برای برقراری رابطه جنسی (مثال اول) – پیش پرداخت (مثال دوم) - in advance پیش تر، پیشاپیش، قبل از (سه مثال آخر)

She rejected his sexual advances.

او تلاش آن پسر برای برقراری رابطه جنسی را رد کرد.

I've just got a good advance on a book, my first income for three months.

من الان یک پیش پرداخت خوب برای یک کتاب گرفتم، اولین درآمد من بعد از سه ماه.

Book tickets two weeks in advance.

بلیط ها را دو هفته جلوتر رزرو کن.

Thank you in advance for your help.

پیشاپیش بابت کمک شما ممنونم.

You'll need to get a drug test in advance of starting this job.

شما قبل از شروع این کار باید تست اعتیاد دهید.

advance

صفت

(صفت) پیش از موعد، جلو جلو، قبلی

an advance warning

یک هشدار قبلی

advance payment

پرداخت پیش از موعد

an advance copy

یک نسخه ای که هنوز در دسترس عموم نیست

an advance man/woman/team

یک مرد/زن/تیم پیش قراول