برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی price به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل price
(اسم) قیمت، بها – هزینه (مثال دوم) - put a price on something روی چیزی قیمت گذاشتن (مثال سوم) - a price on someone's head برای سر کسی جایزه تعیین کردن
falling prices
قیمت های در حال سقوط
The country will pay a heavy price for the government’s failure.
این کشور هزینه (بها) سنگینی برای ناتوانی این دولت پرداخت خواهد کرد.
If you want to sell this sofa on the internet, you should put a price on it first.
اگر می خواهید این مبل را در اینترنت بفروشید ، باید ابتدا قیمت آن را بگذارید.
price
فعل
(فعل) قیمت گذاشتن روی چیزی
The watches are priced at $50.
این ساعت ها 50 دلار قیمت گذاشته شده اند.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره price، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

