koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی price به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

price

اسم

US /ˈpraɪs/

prices

(اسم) قیمت، بها – هزینه (مثال دوم) - put a price on something روی چیزی قیمت گذاشتن (مثال سوم) - a price on someone's head برای سر کسی جایزه تعیین کردن

falling prices

قیمت های در حال سقوط

The country will pay a heavy price for the government’s failure.

این کشور هزینه (بها) سنگینی برای ناتوانی این دولت پرداخت خواهد کرد.

If you want to sell this sofa on the internet, you should put a price on it first.

اگر می خواهید این مبل را در اینترنت بفروشید ، باید ابتدا قیمت آن را بگذارید.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) at any price به هر قیمتی (مادی یا معنوی) - beyond price خیلی با ارزش (مثال دوم)

We want peace at any price.

ما به هر قیمتی صلح می خواهیم.

The memories they shared were beyond price.

خاطراتی که آن ها به اشتراک بگذاشتند خیلی با ارزش بود.

price

فعل

(فعل) قیمت گذاشتن روی چیزی

The watches are priced at $50.

این ساعت ها 50 دلار قیمت گذاشته شده اند.