برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی baby به فارسی | ترجمه، تلفظ، نقشهای دستوری و کاربردها
معنی baby به فارسی با مثال؛ اسم، صفت و فعل + اصطلاحات رایج
واژه baby در انگلیسی علاوه بر «نوزاد»، به معنی «عزیزم»، «کوچک» و حتی به صورت فعل نیز کاربرد دارد. در این مطلب با مهمترین معانی و مثالهای آن آشنا میشوید.
(اسم) نوزاد، بچه (مثال اول) – یک حیوان کم سن (مثال دوم) – جوان ترین عضو یک گروه (مثال سوم) - (عاشقانه) عزیزم، عشقم، گلم
Mother and baby are doing well.
مادر و نوزاد حالشان خوب است.
a baby bird
یک بچه پرنده
Sara is the baby of the family.
سارا کوچک ترین عضو خانواده است.
بیبی به انگلیسی
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) عزیزم (عاشقانه خطاب کردن کسی یا خطاب کردن چیزی که دوستش دارید مانند ماشین تان – مثال اول) – چیزی که سازنده یا خالق آن به آن علاقه یا توجه خاصی دارد - throw out the baby with the bathwater از دست دادن چیزی که دوست دارید همزمان با دور انداختن یا خلاص شدن از دست چیزی که دوست ندارید (مثال دوم) – babyhood (اسم) بچگی، دوران بچگی – babyish (صفت) کودکانه
baby
صفت
(صفت) کوچک، مینیاتوری، مخصوص نوزاد یا در اندازه کوچک
baby carrots
هویج های ریز
baby
فعل
babies; babied; babying
(فعل) با کسی مثل بچه رفتار کردن – بیش از حد مراقبت کردن از کسی یا با دقت و وسواس از چیزی استفاده کردن
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره baby، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

