برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی somewhere به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل somewhere
(قید) جایی، در جایی، به جایی – somewhere around, between, etc نزدیک به یا دور و بر جایی یا عدد یا مقداری یا زمانی (حدوداً، تقریبا - مثال دوم) - get somewhere پیش رفتن، پیشرفت کردن (مثال سوم)
I'd seen her somewhere before.
من قبلا او را جایی دیده بودم.
It will take us somewhere between five and six hours to get back.
حدوداً بین پنج تا شش ساعت طول می کشد که برگردیم.
I felt I was actually getting somewhere with it.
من واقعاً احساس می کردم که داریم در خصوص آن پیشرفت می کنم. (من واقعاً فکر می کردم که دارم با آن به جایی می رسم)
somewhere
اسم
(اسم) یک جا، جایی
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره somewhere، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

