برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی boat به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل boat
(اسم) قایق - gravy/sauce boat جای سس که به شکل قوری یا فنجان سر باز است - fresh/just off the boat به تازگی به یک کشور رسیدن - in the same boat در یک شرایط دشوار مشابه، با درد مشترک و غیره (مثال دوم) - miss the boat قدر فرصتی را نداشتن (مثال سوم)
a fishing boat
یک قایق ماهیگیری
ما همگی در این مشکل شریک هستیم.
Jim missed the boat on that club membership.
جیم فرصت عضویت در آن کلوب را از دست داد.
boat
فعل
boats; boated; boating
(فعل) با قایق مسافرت کردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره boat، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


