koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی cap به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

cap

اسم

US /ˈkæp/

caps

(اسم) کلاهی که به طرف جلو پره دارد (مثل کلاه پلیس) – درپوش یا سرپوش چیزهایی مثل خمیر دندان یا خودکار یا بطری و غیره – روکش دندان (مصال سوم) – ترقه تفنگ کودک

to put on a cap

سر کردن یک کلاه

I can’t get the cap off this bottle.

من نمی توانم درپوش این بطری را بردارم.

He needed four caps for his teeth after the accident.

او بعد از آن حادثه چهار روکش برای دندان هایش نیاز داشت.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) a feather in your cap یک دستاورد یا یک افتخار که مایه مباهات شما است - if the cap fits, wear it اینکه بگویید که حرفی که زده شده است منطقی است و شما باید آن را بپذیرد - tip your cap پره کلاه را به نشانه سلام یا خداحافظی با دست تکان دادن

cap

فعل

caps; capped; capping

(فعل) محدوده یا محدودیت گذاشتن روی یک پول یا هزینه یا بودجه، سقف تعیین کردن (مثال اول) - be capped بازی کردن برای تیم ملی – روی چیزی را پوشاندن (مثال دوم) - to cap it all off برای اشاره به چیز بدی که بعد از یک سری اتفاقات بد رخ میدهد