برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی cap به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل cap
(اسم) کلاهی که به طرف جلو پره دارد (مثل کلاه پلیس) – درپوش یا سرپوش چیزهایی مثل خمیر دندان یا خودکار یا بطری و غیره – روکش دندان (مصال سوم) – ترقه تفنگ کودک
cap
فعل
caps; capped; capping
(فعل) محدوده یا محدودیت گذاشتن روی یک پول یا هزینه یا بودجه، سقف تعیین کردن (مثال اول) - be capped بازی کردن برای تیم ملی – روی چیزی را پوشاندن (مثال دوم) - to cap it all off برای اشاره به چیز بدی که بعد از یک سری اتفاقات بد رخ میدهد
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره cap، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


