برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی cap به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل cap
(اسم) کلاهی که به طرف جلو پره دارد (مثل کلاه پلیس) – درپوش یا سرپوش چیزهایی مثل خمیر دندان یا خودکار یا بطری و غیره – روکش دندان (مصال سوم) – ترقه تفنگ کودک
cap
فعل
caps; capped; capping
(فعل) محدوده یا محدودیت گذاشتن روی یک پول یا هزینه یا بودجه، سقف تعیین کردن (مثال اول) - be capped بازی کردن برای تیم ملی – روی چیزی را پوشاندن (مثال دوم) - to cap it all off برای اشاره به چیز بدی که بعد از یک سری اتفاقات بد رخ میدهد
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره cap، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

