عضویت

تماس با ما
بخش های مختلف وب سایت کوبدار

منو

top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و تحلیل sick

sick

صفت

US تلفظ صوتی/ˈsɪk/

sicker; sickest

(صفت) مریض، بیمار – خیلی خسته یا آزرده (مثال سوم و چهارم) – احمقانه، روانی، بیمار (مثال آخر)

a sick economy

اقتصاد بیمار

a sick child

یک بچه بیمار

He was sick to death of her lies.

او از دروغ های آن دختر خیلی خسته شده بود. (to death برای تشدید یا تاکید)

It makes me sick to see people wearing fur coats.

دیدن افرادی که کت ها خز می پوشند مرا عصبانی می کند.

sick thoughts

فکرهای احمقانه

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) توهین آمیز یا جنسی – به شدت تحت تاثیر یک احساس بودن (مثال دوم) - be sick بالا آوردن (مثال سوم)

a sick joke

جک توهین آمیز

Why didn’t you tell me you were coming home late? I’ve been worried sick!

چرا به من نگفتی که دیر به خانه می آیی؟ من خیلی نگران شدم!

I was sick three times in the night.

من آن شب سه بار بالا آوردم.

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) call/phone in sick به محل کار زنگ زدن و گفتن اینکه به دلیل بیماری نمی توانید حاضر شوید - feel sick الف: مریض بودن ب: حالت تهوع داشتن (carsick, seasick - travel-sick - مثال اول) ج: خیلی ناراحت بودن - report sick به کار فرمای خود بگویید که به دلیل بیماری نمی توانید سر کار حاضر شوید - sick at heart خیلی ناراحت یا عصبانی (مثال دوم) - sick to your stomach الف: بالا آوردن ب: خیلی عصبانی شدن - the sick افراد بیمار

As soon as the ship started moving I began to feel sick.

همینکه کشتی حرکت کرد، حالت تهوع من شروع شد.

I became sick at heart looking at the homeless children.

من با دیدن بچه های بیخانمان خیلی ناراحت می شوم.

sick

فعل

sicks; sicked; sicking

(فعل) sick up بالا آوردن

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها
آموزش نصب دوربین مداربسته