عضویت عضویت در سایت

تماس تماس با ما
بخش های مختلف وب سایت کوبدار

منو

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و جمله با travel

travel

فعل

US /ˈtrævəl/

travels; در آمریکایی traveled ,یا در بریتیش travelled; در آمریکایی traveling ,یا در بریتیش travelling

(فعل) سفر کردن، مسافرت رفتن، رفتن – حرکت کردن یا منتقل شدن (مثال چهارم) - travel well سالم ماندن یا موفق ماندن در خارج از کشور (دو مثال آخر)

They traveled the countryside.

آن ها به حومه شهر رفتند.

I travel abroad a lot.

من خیلی به خارج سفر می کنم.

The train was traveling at about 100 miles an hour.

قطار حدود 100 مایل در ساعت داشت حرکت می کرد.

News travels fast.

اخبار به سرعت منتقل می شود.

He could travel well enough on his own, if only they'd let him.

او به اندازه کافی می تواند خودش موفق باشد اگر آن ها به بگذارند.

a dish that travels well

ظرفی که سالم به منتقل می شود

travel

اسم

travels

(اسم) مسافرت، سفر – travels مچنین به معنی مسافرت به سرزمین دور دست است (مثال آخر)

He detested air travel.

او از مسافرت هوایی متنفر است.

a writer of travel books

نویسنده کتاب های سفر (travel برخی اوقات قبل از یک اسم دیگر می آید)

He also collects things for the house on his travels abroad.

او همچنین چیزهایی را برای خانه در سفرهای خود به خارج از کشور جمع کرده است.

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها