koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی ship به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

ship

اسم

US /ˈʃɪp/

ships

(اسم) کشتی (مثال اول) – airship بالن هوایی - rocket ship موشکی که سفینه یا فضا پیما را به فضا پرتاب می کند – spaceship فضا پیما - jump ship الف: ترک کشتی بدون اجازه کاپیتان ب: به صورت ناگهانی و غیر منتظره یک گروه یا تیم و غیره را ترک کردن - run a tight ship مدیریت کردن یک گروه به صورت محکم و موثر (مثال دوم) - ship comes in خیلی موفق شدن یا از نظر جسمانی سالم شدن

the captain of the ship

کاپیتان کشتی

The boss runs a tight ship.

رئیس به خوبی گروه را مدیریت می کند.

ship

فعل

ships; shipped; shipping

(فعل) چیزی را برای یک مشتری فرستادن (به هر وسیله ای، چه با کشتی یا هواپیما یا خودرو و غیره – مثال اول) – عرضه کردن یک محصول در فروشگاه ها (چه حقیقی و چه مجازی – مثال دوم) – کسی را به جایی فرستادن (مثال سوم)

A new engine was shipped over from the US.

یک موتور جدید از آمریکا فرستاده شده است.

The software will ship next week.

این نرم افزار هفته آینده عرضه خواهد شد.

The children were shipped off to their grandparents' house for the holidays.

بچه ها برای تعطیلات به خانه والدینشان فرستاده شدند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) ship out برای یک وظیفه نظامی یک منطقه را ترک کردن و به جای دیگری رفتن - shape up الف: رفتار یا کار خود را بهبود دادن ب: جلو رفتن یا پیشرفت کردن