برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی rank به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل rank
(اسم) رتبه، رده – طبقه یا دسته ای خاص از افراد (مثال دوم و سوم) - همه نیروهای ارتش و غیره (the ranks – مثال چهارم) – یک صف
افسرها و رده های دیگر
The Democrats now face opposition from within their own ranks.
دموکرات ها اکنون از طرف هم دسته های خودشان با مخالفت روبرو هستند.
to join the ranks of the unemployed
ملحق شدن به دسته بیکاران
Several men were selected from the ranks.
چندین نفر از نیروهای ارتش انتخاب شدند.
rank
فعل
ranks; ranked; ranking
(فعل) رتبه دادن – مرتب کردن (مثال آخر)
rank
صفت
(صفت) داشتن بوی بد و زننده – بد و ناخوشایند (مثال دوم) – کامل، مطلق، محض (برای تاکید – مثال سوم) – (در مورد گیاه) پر شاخ و برگ یا انبوه در یک منطقه
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


