koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی draw به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

draw

فعل

US /ˈdrɑː/

draws; drew /ˈdruː/ ; drawn /ˈdrɑːn/ ; drawing

(فعل) نقاشی یا تصویر کشیدن – جلب کردن توجه کسی یا چیزی – جذب شدن کسی یا چیزی، کشاندن کسی

The child drew a picture of a dog.

کودک تصویر یک سگ را کشید.

I would like to draw your attention to the third line.

مایلم توجه شما را به خط سوم جلب کنم.

The college draws students from around the world.

این دانشگاه دانشجویان را از سراسر جهان جذب می کند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) گرفتن یا دریافت کردن پاسخ یا بازخورد – (قبل از یک قید یا حرف ربط) به سمتی رفتن (مثلاً drew away: دور شدن یا drew back: به عقب رفتن یا drew into: وارد شدن) – به نتیجه رسیدن، تصمیم گرفتن

His speech drew cheers from the crowd.

سخنرانی او از طرف جمعیت مورد تشویق قرار گرفت.

He opened the door and drew back in horror.

او در را باز کرد و از وحشت به عقب رفت.

We can draw some conclusions about the causes of this disease.

ما می توانیم به نتایجی درباره دلایل این بیماری برسیم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) باعث واکنش شدن - draw a blank در جواب دادن ناتوان بودن - draw the line هرگز کاری را انجام ندادن - draw yourself up خود را کش آوردن و شانه های خود را صاف کردن (مثال دوم) - draw out something کش دادن به چیزی (مثال سوم)

The criticism drew an angry response from the mayor

آن انتقاد باعث یک واکنش خشمگینانه از طرف شهردار شد.

She drew herself up to her full height.

او تا آنجا که میتوانست قد خود را کشیده کرد.

She drew the interview out to over an hour.

او مصاحبه را بیش از یک ساعت به درازا کشاند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) draw out someone تشویق کردن کسی به اینکه حرفش را بزند (مثال اول) - draw up something آماده کردن یک برنامه یا یک سند به صورت کتبی (مثال دوم)

He had an ability to draw out people.

او این قدرت را داشت که مردم را به حرف زدن تشویق کند.

The contract was drawn up last year.

این قرارداد پارسال تنظیم شده است.

draw

اسم

draws

(اسم) کسی یا چیزی که توجه افراد را جذب میکنند (مثال اول) – نتیجه مساوی در یک مسابقه (مثال دوم)

a big draw

یک جاذبه بزرگ

The soccer game ended in a draw, 2 to 2.

آن مسابقه فوتبال، دو بر دو مساوی تمام شد.