koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی blank به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

blank

صفت

US /ˈblæŋk/

blanker; blankest

(صفت) بدون عکس یا نوشته یا علامت یا هر چیز اضافه بر آن (سفید، خالی ... – سه مثال اول) – بی تفاوت، از سر بی تفاوتی (مثال چهارم) – چیزی را بسیار محکم و مطمئن گفتن (مثال آخر)

a blank wall

یک دیوار خالی (بدون طرح یا تابلو و غیره)

a blank computer screen

صفحه نمایش خالی

a blank tape

یک نوار خالی

a blank stare

یک نگاه از سر بی تفاوتی

a blank refusal/denial

یک کتمان کامل

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) go blank از کار ایستادن به طوری که هیچ تصویر یا نوشته و غیره نمایش داده نشود (مثال اول) - mind go blank توانایی به یاد آوردن یا فکر کردن را برای لحظه ای از دست دادن

If the TV goes blank again, just smack it a few times—that should help.

اگر تلویزیون دوباره تصویر نداد، کافی است چند بار آن را بزنی، این کار کمک خواهد کرد.

blank

اسم

blanks

(اسم) فضای خالی – مدت زمانی که به دلیلی توانایی فکر کردن یا به یاد آوردن در ذهن را از دست میدهید – گلوله بدون ساچمه

Fill in the blanks on this form.

جاهای خالی این فرم را پر کنید.

I saw a shadow in my back, and everything after that is a blank.

من یک سایه پشت سرم دیدم و هیچ چیزی بعد از آن در خاطرم نیست.

blank

فعل

blanks; blanked; blanking

(فعل) گل نخوردن در ورزش - blank out الف: مخفی کردن چیزی ب: فراموش کردن، باعث فراموشی شدن

He had tried to blank out the whole experience.

او تلاش کرده بود همه آن اتفاق را فراموش کند.