برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی dust به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل dust
(اسم) غبار، گرد و خاک - bite the dust مردن یا خراب شدن - leave (someone) in the dust خیلی دور شدن یا جلو افتادن از کسی (مثال دوم) - let the dust settle/wait for the dust to settle اجازه دهید/منتظر بمانید تا غبار ها فرو نشیند، وقتی که اوضاع آرام شود
The floor was covered with dust.
کف خانه با گرد و خاک پوشیده شده بود.
The company has left its competitors in the dust.
این شرکت از رقبای خود خیلی جلو افتاده است.
dust
فعل
dusts; dusted; dusting
(فعل) خاک روبی کردن از روی چیزی – پاشیدن چیزی پودر مانند روی چیزی - dust off چیزی را که برای مدتی بلا استفاده بوده را دوباره بکار گرفتن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره dust، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


