برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی dust به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل dust
(اسم) غبار، گرد و خاک - bite the dust مردن یا خراب شدن - leave (someone) in the dust خیلی دور شدن یا جلو افتادن از کسی (مثال دوم) - let the dust settle/wait for the dust to settle اجازه دهید/منتظر بمانید تا غبار ها فرو نشیند، وقتی که اوضاع آرام شود
The floor was covered with dust.
کف خانه با گرد و خاک پوشیده شده بود.
The company has left its competitors in the dust.
این شرکت از رقبای خود خیلی جلو افتاده است.
dust
فعل
dusts; dusted; dusting
(فعل) خاک روبی کردن از روی چیزی – پاشیدن چیزی پودر مانند روی چیزی - dust off چیزی را که برای مدتی بلا استفاده بوده را دوباره بکار گرفتن
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره dust، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

