برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی chair به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل chair
(اسم) صندلی – کسی که مسئول چیزی مانند یک جلسه است (مثال دوم)
chair
فعل
chairs; chaired; chairing
(فعل) مسئول چیزی بودن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره chair، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

