koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی number به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

number

اسم

US /ˈnʌmbɚ/

numbers

(اسم) عدد – عدد یا شماره یا کدی که نشانه یا شناسه چیزی یا کسی است – یک مقدار یا تعداد یا یک مجموع

even/ odd numbers

اعداد زوج/فرد (even زوج)

Please write down your phone number.

لطفاً شماره تلفن خود را یادداشت کنید.

The total number of students has doubled in the last six years.

تعداد کل دانشجویان در شش سال گذشته دو برابر شده است.

There were a number of causes for the accident.

تعدادی دلیل برای این تصادف وجود دارد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) یک آهنگ یا یک رقص که در جایی اجرا می شود – numbers همچنین به معنی: بینندگان یا شنوندگان یک برنامه است و همچنین یک نوع بازی شرطبندی نیز است

The last number she sang was a beautiful.

آخرین آهنگی که او خواند خیلی زیبا بود.

the show's numbers

بینندگان این برنامه

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) bad/good (etc.) with numbers در ریاضی بد/خوب و غیره بودن (مثال اول) - by (the) numbers الف: انجام دادن کاری به صورتی که از قبل برنامه ریزی شده و هیچ ابتکاری در لحظه اجرا وجود ندارد (مثال دوم) ب: دقیقا طبق اصول و مقررات

I'm bad with numbers.

ریاضیات من خوب نیست.

This is painting by numbers - there's nothing original here.

این نقاشی کردن طبق برنامه و طرح از پیش تعیین شده است - چیز خلاقانه ای اینجا وجود ندارد.

The military strike was executed perfectly and by the numbers.

آن حمله نظامی دقیقا طبق اصول انجام شد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) do a number on somebody/something به کسی یا چیزی آسیب زدن، اثر خیلی بدی روی کسی یا چیزی گذاشتن (مثال اول) – beyond/without number خیلی زیاد، بیشمار - your number is up وقت مرگ، مردن

Sara did a real number on the car.

سارا آسیب جدی به این ماشین زد.

An earthquake in the city could result in deaths beyond number.

یک زلزله در این شهر می تواند باعث مرگهای بیشماری شود.

You never know when your number is up.

تو هرگز نمی دانی کی وقت مرگت است.

number

فعل

numbers; numbered;numbering

(فعل) شماره دادن، شماره زدن – رسیدن به یک تعدادی در مجموع (مثال دوم) – به شمار آمدن در چیزی یا تعدادی (مثال سوم) - days are numbered برای اینکه بگویید کسی یا چیزی به زودی خواهد مرد یا شکست می خورد یا پایان می یابد

The doors were numbered 2, 4, 6 and 8.

درها 2، 4، 6 و 8 شماره زده شدند.

The crowd numbered over 100,000.

جمعیت به بیش از 100 هزار نفر رسید.

I number her among my closest friends.

من او را در میان دوستان نزدیکم به شمار می آورم.

His days as actor are numbered.

روزهای او به عنوان بازیگر به پایان رسیده است.