koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی fresh به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

fresh

صفت

US /ˈfrɛʃ/

fresher; freshest

(صفت) تازه – متفاوت، تازه

fresh-baked bread

نان تازه پخت شده

The events of last year are still fresh in people’s minds.

وقایع سال گذشته هنوز در ذهن مردم تازه است.

I think it's time we tried a fresh approach.

معتقدم زمان آن است که ما یک رویکرد تازه امتحان کنیم.

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) آب بدون نمک، آب شیرین – سر حال (مثال دوم) - گستاخ

There is a shortage of fresh water on the island.

کمبود آب شیرین در این جزیره وجود دارد.

I awoke feeling fresh and ready to go.

من سر حال از خواب پا شدم و آماده رفتن هستم.

Don’t get fresh with me, young woman!

با من گستاخی نکن، زن جوان!

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) a breath of fresh air الف: هوای خوب و تازه ب: کسی یا چیزی که متفاوت و جذاب یا خوب و غیره است (مثال اول) - fresh from something یا fresh out of something (در آمریکایی) الف: به تازگی تحصیل یا آموزش را تمام کردن و فاقد تجربه بودن (مثال دوم) ب: به تازگی از جایی آمدن، به تازگی چیزی را تجربه کردن ج: اینکه بگویید که دیگر چیزی را ندارید (مثال سوم) - fresh off the boatبه تازگی به یک کشور رسیدن – freshly (قید) تازه، به تازگی

The new manger is a breath of fresh air.

مدیر جدید خیلی خوب است.

He’s fresh out of medical school.

او به تازگی از دانشکده پزشکی فارغ تحصیل شده است.

We're fresh out of time.

ما دیگر زمان نداریم.

fresh

قید

(قید) اخیرا، به تازگی

a fresh-baked pie

کیک تازه پخته شده