koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی square به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

square

صفت

US /ˈskweɚ/

squarer; squarest

(صفت) بی حساب (همه بدهی ها پرداخت شده یا موضوعات تسویه شده است) - square deal یک توافق منصفانه یا برابر، یک رفتار یا برخورد منصفانه مخصوصا در کسب و کار (مثال دوم) – مربع شکل (مثال آخر)

She paid last time, so if I pay now, we will square.

بار قبلی او پرداخت کرد، پس اگر الان من حساب کنم، بی حساب خواهیم شد.

I’m not getting a square deal here.

من اینجا از یک رفتار منصفانه برخوردار نمی شوم. (با این توافق فعلی، حق من ضایع می شود.)

a square box

یک جعبه مربع شکل (هر شش طرف آن مربع است)

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) واحد مربع (مخفف: sq - مثال اول) – (در مورد یک فرد) کسل کننده، حوصله سر بر – برابر در امتیازات یا گل ها

The box is four feet square (= sq).

این جعبه، 4 فوت مربع مساحت دارد.

square

اسم

squares

(اسم) مربع – میدان یا بخشی از مرکز یک شهر یا روستا و غیره که توسط ساختمان ها احاطه شده است یا خیابان ها به آن ختم می شود (مثال دوم) – توان دوم یک عدد (مثال سوم)

Draw a square.

یک مربع رسم کنید.

He lives in Hanover Square.

او در میدان هانوفر زندگی می کند.

The square of 3 is 9.

مربع عدد 3 می شود 9.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) آدم خسته کننده یا حوصله سر بر – ابزاری که برای سنجش 90 درجه بودن اضلاع بکار می رود – وعده کامل غذایی (square meal)

a carpenter's square

گونیای نجاری (یک ابزار L شکلی که در نجاری و برای تضمین 90 درجه بودن اضلاع بکار می رود)

square

فعل

squares; squared; squaring

(فعل) ضرب کردن عدد در خود (مثال اول) – مساوی کردن در امتیازات یا برد ها با طرف مقابل در یک مسابقه (مثال دوم) - square your shoulders شانه های خود را به عقب بردن و صاف کردن با این هدف که عزم خود را نشان دهید – تسویه حساب کردن یک بدهی (مثال سوم)

If you square 4, you get 16.

اگر 4 را در خودش ضرب کنید، 16 بدست می آورید.

Her point squared the game 16–16.

امتیاز او، مسابقه را 16 بر 16 مساوی کرد.

I’ll pay for the dinner and you can square up later.

من پول شام را حساب خواهم کرد و تو می توانی بعدا تسویه کنی. (معمولا در این معنی با up همراه است)

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) square away ساماندهی کردن شرایط یا اوضاع، مرتب کردن (مثال اول) - square off الف: برای درگیری با کسی آماده شدن، با کسی درگیر شدن یا مبارزه کردن، رقابت کردن با کسی (مثال دوم) - square up الف: تسویه حساب کردن ب: برگشتن یا چرخیدن به سمت چیزی یا کسی، روبروی کسی قرار گرفتن و جنگیدن یا مبارزه کردن (مثال سوم) ج: با موقعیت یا فرد دشواری مواجه شدن و آن سر و کله زدن

Don't worry, we'll get things squared away.

نگران نباشید، ما شرایط را ساماندهی خواهیم کرد.

The two fighters will be squaring off tomorrow at 8 PM.

این دو مبارز، فردا ساعت 8 شب، روبروی هم قرار خواهند گرفت.

The two fighters squared up to each other.

آن دو مبارز روبروی هم قرار گرفتند. (با هم مبارزه کردند)

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) square with الف: مطابق بودن، موافق بودن (مثال اول) ب: کسی را به چیزی قانع کردن (مثال دوم) - square something with your conscience خود را به درستی کاری قانع کردن - square yourself برگشتن به سمت کسی یا چیزی

Your explanation doesn't square with the story of other witness.

توضیح شما با روایت شاهد دیگر مطابقت ندارد.

I'll buy this house if I can square it with wife.

اگر بتوانم همسرم را قانع کنم، این خانه را خواهم خرید.

square

قید

(قید) به صورت مستقیم، مستقیما

Look her square in the eye and say no.

مستقیما به چشم های او نگاه کن و بگو نه.