koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی shape به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

shape

اسم

US /ˈʃeɪp/

shapes

(اسم) فرم یا شکل چیزی (سه مثال اول) – وضعیت یا شرایط کسی یا چیزی (معمولا با in همراه است – دو مثال آخر)

a rectangular/circular shape

یک شکل مربعی/دایره ای

The plants grow in every shape and size.

این گیاهان در هر شکل و اندازه ای رشد می کنند.

The wheel had been bent out of shape.

چرخ با خم شدن، از شکل معمول خود خارج شده بود.

You're in no shape to go to work today.

تو امروز در شرایط خوبی نیستی که سر کار بروی. (از نظر بیماری)

The economy is in worse shape now than it was last year.

شرکت نسبت به سال قبل در وضعیت بدتری قرار دارد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) the shape of things to come آنچه که در آینده رخ خواهد داد یا محبوب خواهد بود (مثال اول) - in the shape of something برای توضیح دادن راه تحقق چیزی (مثال دوم) - take shape به شکل واضح و قطعی شکل گرفتن یا ایجاد شدن (مثال سوم) - give shape to (something) توضیح دادن چیزی

Are solar-powered cars the shape of things to come?

آیا خودروهای نیرو گرفته از انرژی خورشیدی، در آینده محبوب خواهند بود؟

They offered help in the shape of a loan.

آن ها کمک را در غالب یک وام پیشنهاد کردند. (آن ها برای کمک کردن به ما پیشنهاد کردند که به ما یک وام بدهند)

My plans are beginning to take shape in my mind.

برنامه من دارد به صورت واضحی در ذهن من سر و شکل می گیرد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) کسی یا چیزی که به صورت واضح دیده نمی شود

A dark shape moved behind them.

یک چیز تاریکی در پشت سر آن ها جابجا شد.

shape

فعل

shapes; shaped; shaping

(فعل) شکل یا فرم دادن به چیزی – در شکل گیری یا پیشرفت چیزی تاثیر داشتن (مثال دوم) – نقشه کشیدن، برنامه ریختن، روی چیزی فکر کردن

tools for cutting and shaping metal

ابزارها برای برشکاری و شکل دادن به فلز

You are helping to shape the future of this country.

شما دارید کمک می کنید که آینده این شرکت شکل بگیرد.

They have shaped a careful strategy for winning the game.

آن ها برای برنده شدن در مسابقه، یک استراتژی دقیق طرح ریزی کرده اند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) shape up الف: جلو رفتن، پیشرفت کردن ب: ارتقاء دادن رفتار یا عملکرد (مثال دوم) ج: بدن خود را با تمرین قوی کردن - shape up or ship out اینکه به کسی بگویید اگر خود را ارتقاء ندهد، کارش را از دست می دهد یا باید جایی را ترک کند

Our plans are shaping up nicely.

برنامه ما به خوبی دارد پیش می رود.

I've been told that if I don't shape up, I'll lose my job.

به من گفته شده است که اگر رفتار خود را ارتقاء ندهم (عملکرد خود را بهتر نکنم)، کارم را از دست می دهم.