koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی bent به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

bent

فعل

US /ˈbɛnt/

(فعل) گذشته ساده فعل bend

bent

صفت

(صفت) کج، دارای خمیدگی یا قوس، خم شده (دو مثال اول) - bent on/upon میل شدیدی به انجام کاری داشتن (مثال سوم) - bent out of shape خیلی عصبانی یا ناراحت بودن (مثال آخر)

bent arms

دستان خم شده (مثلا حالتی که فیگور جلو بازو گرفته میشود)

She is bent double with pain.

او از درد خم شده است. (bent double حالتی که بالا تنه به سمت پاها خم میشود)

He was bent on getting married as soon as possible.

او به شدت تمایل داشت هر چه زودتر ازدواج کند.

You should apologize to Jim before he gets bent out of shape.

تو باید از جیم عذرخواهی کنی قبل از اینکه خیلی عصبانی شود.

bent

اسم

bents

(اسم) گرایش یا تمایل، استعداد یا علاقه ذاتی

a bent for painting

استعداد ذاتی برای نقاشی کردن