بخش های مختلف وب سایت کوبدار
لوگو کوبدار کوبدار
جستجو در سایت کوبدار
top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

معنی on در انگلیسی

On به عنوان حرف اضافه و قید

on

حرف اضافه

US تلفظ صوتی/ˈɑːn/

(حرف اضافه) روی، بر روی – در یا قرار گرفته روی یک سطح – در کنار یا نزدیک یک مکان – برای نشان دادن موقعیت یا مکان چیزی

There is snow on the ground.

برف روی زمین است.

Stand on one foot.

روی یک پا بایست.

I heard that song on the radio.

من آن آهنگ را از رادیو شنیدم.

He slapped me on the face.

او به صورت من سیلی زد.

the ring on her finger

حلقه‌ای که روی انگشت اوست

a village on [=by] the sea

یک روستا نزدیک دریا

My car is on the left.

ماشین من در سمت چپ قرار دارد.

(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) برای اشاره به روزها و تاریخ‌های مشخص

I'll see you on Monday.

دوشنبه می‌بینمت.

She was born on July 5.

او در پنجم ژوئیه به دنیا آمد.

(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) از طریق تلویزیون، رادیو، اینترنت یا یک وسیله ارتباطی

I saw it on TV.

آن را در تلویزیون دیدم.

I heard the news on the radio.

خبر را از رادیو شنیدم.

She is on the phone.

او پشت تلفن است.

(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) برای تعیین و نشان دادن زمان – فورا و بعد از چیزی – در خصوص چیزی

on your birthday

در تولد شما (هنگام تولد شما)

What was your first reaction on hearing the news?

اولین واکنش شما بلافاصله بعد از شنیدن خبر چی بود؟

a discussion on a new office

بحث در خصوص یک دفتر جدید

(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) با، بر اساس، بر پایه – برای اشاره کردن به وسیله سفر – برای اینکه بگویید چیزی یا کسی برتری دارد

Foods are on me.

غذا ها با من است. (من حساب می کنم)

I came on my bike.

من با دوچرخه ام آمدم.

I'm very talented but have nothing on my brother.

من خیلی با استعدادم ولی برتری نسبت به برادرم ندارم. (او بهتر است)

(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) on it روی مسئله ای کار کردن

Don't worry, I'm on it.

نگران نباش، من پیگیرش هستم.

on

قید

(قید) پوشیدن - پوشاندن، لمس کردن یا فرم دادن بخشی از چیزی – به سمت، به

Put your shirt on.

پیراهنت را بپوش.

Put your shoes on.

کفشت را بپوش.

Put the lid on.

درپوش آن را بگذار.

The boys went on home.

بچه ها به خانه رفتند.

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) ادامه پیدا کردن کاری یا یک فعالیتی یا یک رویدادی – از یک نفر یا یک چیزی به دیگری – روشن یا فعال بودن یک دستگاه (سه مثال آخر)

He worked on without a break.

او بدون استراحت کردن به کار ادامه داد.

When you're done with it, would you pass it on to Paul?

وقتی کارت با آن تمام شد، آن را به پائول می رسانی؟

Turn the TV on.

تلویزیون را روشن کن.

Is the light on?

چراغ روشن است؟

The computer is still on.

کامپیوتر هنوز روشن است.

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) سوار شدن به اتوبوس و غیره

Get on the bus.

سوار اتوبوس شو.

افزودن کوبدار به منابع ترجیحی گوگل
📘 می‌خواهید واژه‌ها را عمیق‌تر یاد بگیرید؟

یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دوره‌های 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثال‌های کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.

  • ✅ آموزش ویدیویی هر درس
  • ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
  • ✅ مثال‌های واقعی و کاربردی
  • ✅ مناسب آمادگی آزمون‌ها و مکالمه

در بخش نظرات پایین صفحه درباره on، معانی و مثال‌ها بحث کنیم؛ نظر شما می‌تواند به دیگران هم کمک کند.

برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد خود شوید.

آموزش تصویری برق ساختمان