برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی on در انگلیسی
On به عنوان حرف اضافه و قید
(حرف اضافه) روی، بر روی – در یا قرار گرفته روی یک سطح – در کنار یا نزدیک یک مکان – برای نشان دادن موقعیت یا مکان چیزی
برف روی زمین است.
Stand on one foot.
روی یک پا بایست.
I heard that song on the radio.
من آن آهنگ را از رادیو شنیدم.
He slapped me on the face.
او به صورت من سیلی زد.
حلقهای که روی انگشت اوست
یک روستا نزدیک دریا
ماشین من در سمت چپ قرار دارد.
(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) برای اشاره به روزها و تاریخهای مشخص
(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) از طریق تلویزیون، رادیو، اینترنت یا یک وسیله ارتباطی
I saw it on TV.
آن را در تلویزیون دیدم.
I heard the news on the radio.
خبر را از رادیو شنیدم.
She is on the phone.
او پشت تلفن است.
(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) برای تعیین و نشان دادن زمان – فورا و بعد از چیزی – در خصوص چیزی
on your birthday
در تولد شما (هنگام تولد شما)
What was your first reaction on hearing the news?
اولین واکنش شما بلافاصله بعد از شنیدن خبر چی بود؟
a discussion on a new office
بحث در خصوص یک دفتر جدید
(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) با، بر اساس، بر پایه – برای اشاره کردن به وسیله سفر – برای اینکه بگویید چیزی یا کسی برتری دارد
Foods are on me.
غذا ها با من است. (من حساب می کنم)
I came on my bike.
من با دوچرخه ام آمدم.
I'm very talented but have nothing on my brother.
من خیلی با استعدادم ولی برتری نسبت به برادرم ندارم. (او بهتر است)
(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) on it روی مسئله ای کار کردن
Don't worry, I'm on it.
نگران نباش، من پیگیرش هستم.
on
قید
(قید) پوشیدن - پوشاندن، لمس کردن یا فرم دادن بخشی از چیزی – به سمت، به
Put your shirt on.
پیراهنت را بپوش.
Put your shoes on.
کفشت را بپوش.
Put the lid on.
درپوش آن را بگذار.
بچه ها به خانه رفتند.
(قید – ادامه بررسی معنی واژه) ادامه پیدا کردن کاری یا یک فعالیتی یا یک رویدادی – از یک نفر یا یک چیزی به دیگری – روشن یا فعال بودن یک دستگاه (سه مثال آخر)
او بدون استراحت کردن به کار ادامه داد.
When you're done with it, would you pass it on to Paul?
وقتی کارت با آن تمام شد، آن را به پائول می رسانی؟
Turn the TV on.
تلویزیون را روشن کن.
Is the light on?
چراغ روشن است؟
The computer is still on.
کامپیوتر هنوز روشن است.
(قید – ادامه بررسی معنی واژه) سوار شدن به اتوبوس و غیره
Get on the bus.
سوار اتوبوس شو.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره on، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

