koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی on به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

on

حرف اضافه

US /ˈɑːn/

(حرف اضافه) روی، در – نزدیک (مثال ششم) – برای تعیین مکان چیزی

There is snow on the ground.

برف روی زمین است.

Stand on one foot.

روی یک پا بایست.

I heard that song on the radio.

او آن را در رادیو شنید.

He slapped me on his face.

او به صورت آن مرد سیلی زد.

the ring on her finger

حلقه ی در انگش او (حلقه ای که او به انگشت داشت)

a village on [=by] the sea

یک روستا نزدیک دریا

My car is on the left.

ماشین من در سمت چپ قرار دارد.

(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) برای تعیین و نشان دادن زمان – فورا و بعد از چیزی – در خصوص چیزی

on your birthday

در تولد شما (هنگام تولد شما)

What was your first reaction on hearing the news?

اولین واکنش شما بلافاصله بعد از شنیدن خبر چی بود؟

a discussion on a new office

بحث در خصوص یک دفتر جدید

(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) با، بر اساس، بر پایه – برای اشاره کردن به وسیله سفر – برای اینکه بگویید چیزی یا کسی برتری دارد

Foods are on me.

غذا ها با من است. (من حساب می کنم)

I came on my bike.

من با دوچرخه ام آمدم.

I'm very talented but have nothing on my brother.

من خیلی با استعدادم ولی برتری نسبت به برادرم ندارم. (او بهتر است)

(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) on it روی مسئله ای کار کردن

Don't worry, I'm on it.

نگران نباش، من دارم روی آن کار می کنم.

on

قید

(قید) پوشیدن - پوشاندن، لمس کردن یا فرم دادن بخشی از چیزی – به سمت، به

Put your shirt on.

پیراهنت را بپوش.

Put your shoes on.

کفشت را بپوش.

Put the lid on.

درپوش آن را بگذار.

The boys went on home.

بچه ها به خانه رفتند.

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) ادامه پیدا کردن کاری یا یک فعالیتی یا یک رویدادی – از یک نفر یا یک چیزی به دیگری – برای اشاره به کار افتادن یا روشن شدن

He worked on without a break.

او بدون استراحت کردن به کار ادامه داد.

When you're done with it, would you pass it on to Paul?

وقتی کارت با آن تمام شد، آن را به پائول می رسانی؟

Turn the TV on.

تلویزیون را روشن کن.

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) سوار شدن به اتوبوس و غیره

Get on the bus.

سوار اتوبوس شو.