koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی drag به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

drag

فعل

US /ˈdræg/

drags; dragged; dragging

(فعل) روی زمین یا سطح دیگری کشیدن - drag somebody/yourself away/out قانع کردن کسی برای آمدن یا رفتن به جایی علی رغم میل او

If the box is too heavy to lift, just drag it over here.

اگر آن جعبه خیلی سنگین است، فقط آن را تا اینجا بکش.

He came in, dragging his three children behind him.

او در حالی که سه تا بچه خود را پشت سرش کشان کشان می آورد، وارد شد.

I'm sorry to drag you all this way in the heat.

ببخشید که همه شما را در این گرما به این راه کشاندم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) drag out بیش از اندازه نیاز چیزی یا اتفاقی را کش دادن (مثال اول) - drag down الف: کسی را ناراحت یا ضعیف کردن ب: شرایط کسی را بد کردن (مثال دوم) ج: قیمت، کیفیت یا سطح چیزی را پایین آوردن - drag into کسی را درگیر چیزی کردن (مثال سوم)

They should make a decision now instead of dragging out the discussion.

به جای کش دادن به آن تصمیم، همین حالا باید تصمیم بگیرند.

Don’t let them drag you down to their level.

اجازه نده که آن ها سطح تو را مثل خودشان کنند. (کاری کنند که تو هم مثل آنها پست باشی)

Don't drag the children into this.

بچه ها را وارد این قضیه نکنید.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) drag on برای مدتی طولانی ادامه یافتن - drag someone's name through the mud اسم و شهرت کسی را به لجن کشیدن - drag your feet یا drag your heels دست دست کردن - like something the cat dragged in خیلی کثیف یا نا مرتب بودن

drag

اسم

drags

(اسم) چیزی یا کسی که آزار دهنده یا کسل کننده یا نا امید کننده است (مثال اول) – مشکل – یک پُک زدن از یک سیگار و غیره - (در فیزیک) فشار هوایی که با حرکت هواپیما و غیره مقاومت میکند - in drag لباسی مانند جنس مخالف پوشیدن

Waiting in a doctor’s office is such a drag!

منتظر ماندن در مطب دکتر خیلی آزار دهنده است!

He took a long drag on his cigarette.

او یک پُک طولانی از سیگارش زد.