برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
پکیج جامع آموزش برق ساختمان و نصب سیستمهای برقی با هدف ورود به بازار کار با تخفیف ویژه در دسترس قرار گرفته است. همچنین اگر قبلا یا اکنون خریدی از ما داشته باشید، در صورت ثبت درخواست در قسمت پیامها در حساب کاربری، از تخفیف برای تهیه آموزشهای دیگر برخوردار میشوید.
همراه شما هستیم و قدردان همراهیتان
معنی trial به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل trial
(اسم) روند دادرسی در دادگاه، محاکمه
The case will soon go to trial.
روند رسیدگی به این پرونده به زودی در دادگاه آغاز می شود.
a murder trial
روند رسیدگی به یک قتل
She's on trial for murder.
او برای قتل محاکمه می شود.
The trial is due to start next week.
انتظار می رود که رسیدگی به این پرونده هفته آینده شروع شود.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) یک آزمایش که معمولا در یک بازه زمانی صورت می گیرد تا موثر بودن یا مناسب بودن کسی یا چیزی را بررسی کند (دو مثال اول) – مشکل، دردسر (مثال آخر)
trial
فعل
trials; trialled; trialling
(فعل) تست کردن، آزمایش کردن (try out)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره trial، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


