تماس با ما
بخش های مختلف وب سایت کوبدار

منو

top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و تحلیل trust

trust

اسم

US تلفظ صوتی/ˈtrʌst/

trusts

(اسم) یک قرارداد که در آن، ملک یا پول کسی برای مدتی توسط کسی یا شرکتی نگهداری یا مدیریت می شود (قیمی، سرپرستی، تکلف – مثال اول) – سازمان یا گروهی که پول یا املاک کسی یا کسانی را تحت مدیریت دارد (مثال دوم) – گروهی از شرکت ها که با هم کار می کنند تا رقبا را کاهش دهند (عموما به صورت غیر قانونی - کارتل – مثال سوم)

The money is being held in trust for her until she turns 18.

این پول تا زمانی که او 18 ساله شود به سرپرستی سپرده می شود.

The company is owned by a trust.

این شرکت تحت مالکیت یک بنیاد است.

anti trust laws

قوانین ضد کارتل

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) اعتماد – in somebody’s trust | in the trust of somebody تحت سرپرستی یا مراقبت کسی (مثال دوم) - position of trust کار یا موقعیتی که در ان مسئولیت اتخاذ تصمیم های مهم را بر عهده دارید (مثال سوم) - take something on trust اعتماد کردن به چیزی یا مطلبی

He betrayed my trust.

او به اعتماد من خیانت کرد.

The family pet was left in the trust of a neighbor.

سگ خانواده به یک همسایه سپرده شد.

He abused his position of trust and defrauded the institution.

او از موقعیت خود سو استفاده کرد و از موسسه کلاهبرداری کرد.

trust

فعل

trusts; trusted; trusting

(فعل) اعتماد کردن، باور کردن – امید داشتن، امیدوار بودن، انتظار داشتن

I trust you completely.

من کاملا به تو اعتماد دارم.

Don't trust everything you see.

به هر چیزی که می بینید اعتماد نکنید. (باور نکنید)

I trust that you'll pay me for the broken window.

من امیدوارم که شما پول این پنجره شکسته را بپردازید.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) trust in (someone or something) به کسی یا چیزی اعتماد یا اعتقاد داشتن - trust to الف: به چیزی اعتماد کردن ب: مسئولیت چیزی را به کسی دادن ج: چیزی را به شانس یا چیزی که در کنترل انسان نیست واگذار کردن (مثال دوم) - trust (someone) with (something) به کسی اجازه داشتن یا استفاده از چیزی را دادن (مثال آخر)

He trust in God.

او به خدا اعتماد دارد.

However much you plan an expedition like this, you still have to trust to luck to a certain extent.

هر چقدر هم در مورد چنین سفرهایی برنامه ریزی کنید هنوز باید تا حدی روی شانس حساب کنید.

I wouldn’t trust him with the keys.

من کلیدهایم را به او نخواهم داد.

در بخش نظرات پایین صفحه درباره trust، معانی و مثال‌ها بحث کنیم؛ نظر شما می‌تواند به دیگران هم کمک کند.

برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد خود شوید.

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها
آموزش نصب دوربین مداربسته