koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی broken به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

broken

فعل

US /ˈbroʊkən/

(فعل) اسم مفعول فعل break

broken

صفت

(صفت) شکسته (دو مثال اول) – خراب شده (مثال سوم) – (در مورد قول و غیره) زیر پا گذاشته شده

a broken arm

یک دست شکسته

a broken heart

یک قلب شکسته (از نظر احساسی ضربه دیده)

a broken phone

یک تلفن خراب شده

(ادامه بررسی معنی واژه) (در مورد صحبت کردن) دست و پا شکسته، پر اشتباه (مثال اول) – (در مورد یک رابطه یا ازدواج) پایان یافته (مثال دوم)

He spoke in broken French.

او فرانسه را دست و پا شکسته حرف میزد.

a broken engagement

نامزدی تمام شده