برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی broken به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل broken
(فعل) اسم مفعول فعل break
broken
صفت
(صفت) شکسته (دو مثال اول) – خراب شده (مثال سوم) – (در مورد قول و غیره) زیر پا گذاشته شده
a broken arm
یک دست شکسته
a broken heart
یک قلب شکسته (از نظر احساسی ضربه دیده)
a broken phone
یک تلفن خراب شده
(ادامه بررسی معنی واژه) (در مورد صحبت کردن) دست و پا شکسته، پر اشتباه (مثال اول) – (در مورد یک رابطه یا ازدواج) پایان یافته (مثال دوم)
He spoke in broken French.
او فرانسه را دست و پا شکسته حرف میزد.
a broken engagement
نامزدی تمام شده
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره broken، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


