koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی subject به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

subject

اسم

US /ˈsʌbʤɪkt/

subjects

(اسم) چیزی یا کسی که درباره آن بحث یا گفتگو می شود (عنوان، موضوع و غیره – مثال اول) - get onto/on a subject شروع به حرف زدن درباره چیزی کردن، سر بحثی را باز کردن (مثال دوم) - get somebody off a subject یا change the subject بحث را عوض کردن - drop a subject بحث درباره چیزی را متوقف کردن (مثال سوم)

an excellent book on the subject of making money

یک کتاب خیلی خوب با موضوع پول درآوردن

How did we get onto the subject of marriage?

چی شد که ما بحث ازدواج را پیش کشیدیم؟

I don't want to talk about it anymore - let's drop the subject.

من بیش از این نمی خواهم در اینباره حرف بزنم، بیا دیگر درباره این حرف نزنیم.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) درس یا موضوع مورد مطالعه یا تحقیق (مثال اول) – کسی یا چیزی که در یک عکس یا تصویر به نمایش درآمده است (مثال دوم) – نمونه یا کسی یا چیزی که مورد آزمایش یا مطالعه قرار می گیرد – (گرامر) فاعل (مثال سوم) – شهروند یک حکومت پادشاهی، رعیت

My favorite subject at school were physics.

درس مورد علاقه من در مدرسه فیزیک بود.

Focus the camera on the subject.

دوربین را روی آن مورد دقیق کن.

John is the subject of the sentence (John saw me.)

جان در جمله (جان مرا دید) فاعل است.

subject

صفت

US /ˈsʌbʤɪkt/

(صفت) be subject to a rule/law/penalty/tax etc موظف به پرداخت پول بودن یا موظف به تبعیت از یک قانون و غیره بودن (مثال اول) - be subject to something الف: احتمالا تحت تاثیر چیزی بودن یا از چیزی تاثیر پذیرفتن (مثال دوم) ب: بستگی به چیزی دارد (مثال سوم) – تحت کنترل یک حاکم یا کشور یا دولت دیگر (مثال چهارم)

Violators are subject to a $200 fine.

متخلفین موظف به پرداخت 200 دلار جریمه هستند.

prices are subject to change.

قیمت ها ممکن است دستخوش تغییر شوند.

The article is ready to publish, subject to your approval.

این مقاله آماده انتشار است و به اجازه شما بستگی دارد.

There may be a change of mind or a regime change on behalf of the subject country.

ممکن است بجایی اینکه کشور تحت کنترل کشور دیگر قرار گیرد، تغییر نگرش رخ دهد یا رژیم تغییر کند.

subject

فعل

US /səbˈʤɛkt/

subjects; subjected; subjecting

(فعل) subject to الف: تحمیل کردن درد یا سختی و غیره به کسی یا چیزی، برخورد بد با کسی (سه مثال اول) – کسی یا چیزی را تحت کنترل خود درآوردن

I can think of only two reasons to subject travelers to such treatment.

من برای چنین برخورد زننده ای با مسافران فقط دو دلیل به ذهنم می رسد.

The prisoners were subjected to torture.

زندانیان تحت عذاب بودند.

The city was subjected to heavy bombing.

شهر متحمل بمباران شدیدی شد.