koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی pin به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

pin

اسم

US /ˈpɪn/

pins

(اسم) سوزن ته گرد – سنجاق سر، سنجاق سینه (مثال دوم) – برگه سینه یا برگه عضویت یا برگه ورود و مجوز که روی نام یا عکس فرد زده شده و روی سینه او سنجاق می شود – فلزی که برای جوش دادن استخوان شکسته استفاده می شود – هر یک از دو یا سه میله فلزی دوشخاخه برق یا تلفن که داخل پریز می روند – (در ورزش بولینگ) هر یک از اهدافی که قرار است با توپ زده شوند – پرچم گلف که کنار چاله قرار دارد

I'll keep the pants patch in place with pins while I saw it on.

من وقتی وصله شلوار را را می دوزم، با سوزدن های ته گرد آن در یک مکان نگه می دارم.

a diamond pin

یک سنجاق سر الماس

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) پای انسان (مثال اول) – میله نارنج که مدتی پس از کشیدن آن نارنجک منفجر می شود - you could hear a pin drop برای بیان اینکه جایی خیلی ساکت است

He’s not as quick on his pins as he used to be

او مثل قبل با پاهایش سریع نیست. (سریع نمی دود یا راه نمی رود)

pin

فعل

pins; pinned; pinning

(فعل) با سنجاق یا سوزن ته گرد وصل کردن – متوقف کردن کسی با گرفتن یا چسباندن او به جایی (مثال دوم) - pin down الف: مجبور کردن کسی تا درباره چیزی دقیق باشد یا نیتش را واضح کند خصوصا با سوال پیچ کردن (مثال سوم) ب: به جزئیات دقیقی از چیزی پی بردن (مثال آخر)

He pinned a sign on the wall.

او یک تابلو را روی دیوار سنجاق کرد.

They pinned him against a wall and stole his wallet.

آن ها او را به دیوار چسباندند و کیف پولش را دزدیدند.

I tried to pin him down on where the money would come from.

من سعی کردم او را درباره اینکه منبع آن پول کجاست تحت فشار قرار دهم.

Can you pin down when the change occurred?

آیا می توانید بفهمید که چه زمانی این تغییر به وقوع پیوست؟

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) pin on کسی را برای کاری مقصر دانستن یا مقصر معرفی کردن - pin hopes or expectations on something امیدوار بودن به موفقیت یا کمک چیزی

You can't pin this one on me—I wasn't even there!

تو نمی توانی این را گردن من بیاندازی – من حتی اینجا نبودم!

You shouldn't pin all your hopes on getting the job.

تو نباید همه امیدت را به گرفتن این کار معطوف کنی.