برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی sum به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل sum
(اسم) یک مقدار پول، مبلغ (مثال اول) – نتیجه جمع دو یا چند عدد (مثال دوم) – یک عملیات ریاضی ساده مانند جمع یا ضرب و غیره که معمولا توسط نوآموزان در مدرسه انجام می شود (مثال سوم)
I paid the sum of $1000.
من مبلغ 1000 دلار پرداخت کردم.
The sum of 6 and 8 is 14.
جمع 6 و 8 می شود 14.
We did sums at school.
ما در مدرسه جمع و ضرب کار کردیم.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) the sum total یا the sum of sth همه یا کل یا تمام چیزی (مثال اول) - in sum خلاصه، به طور خلاصه، مخلص کلام (مثال دوم) - sum and substance معنی اصلی یا کلی چیزی - greater/more/better etc than the sum of its parts اینکه چیزی در قالب تیم یا کار گروهی بهتر و موثرتر است - zero–sum game شرایطی که در آورده یا موفقیت کسی یا گروهی با شکست کسی یا گروه دیگری محقق می شود
sum
فعل
sums; summed; summing
(فعل) sum up الف: خلاصه گفتن یا خلاصه کردن یا جمع بندی کردن (دو مثال اول) ب: کسی یا چیزی را با چند کلمه تعریف یا تفسیر کردن (مثال سوم) - summing–up (اسم) خلاصه، جمع بندی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره sum، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


