koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی off به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

off

قید

US /ˈɑːf/

(قید) خاموش – سر کار یا در مدرسه یا دانشگاه نبودن (در خانه یا تعطیلات بودن – آف بودن) - off duty کار نکردن چون وقت کارش در آن روز یا شیفت تمام شده

Turn the engine off.

موتور را خاموش کنید.

She's off today.

او امروز بیکار است.

The officers were off duty.

این افسرها مرخص بودند.

(قید – ادامه بررسی معنی واژه) کمتر از حد معمول یا استاندارد – متوقف شدن یک رویداد برنامه ریزی شده - off and on یا on and off چیزی که هی متوقف شود و بعد شروع شود

He is off his game.

او از سطح استاندارد بازی اش پایین تر است. (ضعیف تر از قبل شده)

shoes with $20 off

کفش با 20 دلار کمتر از قیمت معمول (20 دلار آف)

The wedding is off.

عروسی کنسل شد.

It rained off and on all day.

هوا امروز هی باران بارید و هی قطع می شد.

off

حرف اضافه

(حرف اضافه) از یک مکان یا در یک فاصله از زمان یا مکان رخ دادن یا انجام شدن – برای اینکه بگوییم چیزی را کم کردیم یا برداشتیم

I fell off the ladder.

من از بالای درخت افتادم.

Get your feet off the table.

پایت را از روی میز بردار.

She took my name off the list.

من اسم من را از آن لیست خط زد.

(حرف اضافه – ادامه بررسی معنی واژه) پایین تر از یک سطح – اشاره به چیزی از یک اقدام - off of از

I asked him to knock $100 off the price.

من از او خواستن قیمت را 100 دلار پایین بیاورد.

I borrowed a shirt off him.

من یک پیراهن از او قرض گرفتم.

I got the knife off of him before he ran away.

من قبل از اینکه فرار کند چاقو را از او گرفتم.