برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی duty به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل duty
(اسم) وظیفه – (در نیروهای نظامی) ماموریت
If new employees are unable to carry out their duties, they may be fired.
اگر کارمندان جدید نتوانند وظایفشان را انجام دهند، ممکن است اخراج شوند.
We felt it was our duty to help.
احساس کردیم وظیفه ما است که کمک کنیم.
Her brother returned from duty overseas.
برادر او از ماموریت خارج از کشور بازگشت.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) مالیات یا عوارضی که بر کالای وارداتی اعمال می شود - off duty در حال استراحت، مرخصی - on duty در حال کار، مشغول
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره duty، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


