برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی knife به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل knife
(اسم) چاقو (مثال اول) - under the knife تحت عمل جراحی (مثال دوم) - the knives are out (for someone) یعنی شرایط برای کسی خیلی سخت است (مثال سوم)
a sharp knife
یک چاقوی تیز
I'm going under the knife tomorrow.
من فردا می خواهم جراحی کنم.
The knives are out for the coach.
شرایط برای مربی خیلی سخت است.
knife
فعل
knifes; knifed; knifing
(فعل) به کسی چاقو زدن (مثال اول) – خیلی راحت حرکت کردن یا حرکت دادن، به تیزی حرکت کردن (مثال دوم)
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره knife، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

