koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی knife به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

knife

اسم

US /ˈnaɪf/

knives /ˈnaɪvz/

(اسم) چاقو (مثال اول) - under the knife تحت عمل جراحی (مثال دوم) - the knives are out (for someone) یعنی شرایط برای کسی خیلی سخت است (مثال سوم)

a sharp knife

یک چاقوی تیز

I'm going under the knife tomorrow.

من فردا می خواهم جراحی کنم.

The knives are out for the coach.

شرایط برای مربی خیلی سخت است.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) like a (hot) knife through butter خیلی سریع و آسان - twist/turn the knife (in the wound) بر آلام کسی افزودن (مثال اول)

Just to turn the knife a little, she told me she'd seen my ex-boyfriend with a girl.

فقط برای اینکه مرا بیشتر عذاب دهد گفت که دوست پسر سابق مرا با دختری دیده است.

knife

فعل

knifes; knifed; knifing

(فعل) به کسی چاقو زدن (مثال اول) – خیلی راحت حرکت کردن یا حرکت دادن، به تیزی حرکت کردن (مثال دوم)

She knifed her in the back.

او از پشت به آن دختر چاقو زد.

The boat knifed through the waves.

آن قایق با شکافتن امواج حرکت کرد.