koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی power به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

power

اسم

US /ˈpawɚ/

powers

(اسم) قدرت فرماندهی و کنترل مردم – کسی یا چیزی که قدرتمند است (مثال دوم) – توانایی یا مهارت برای انجام کاری (مثال آخر)

He has the power to make things very unpleasant for us.

او این قدرت را دارد که اوضاع را برای ما ناخوشایند کند.

She is a power in the field of programing.

او در زمینه برنامه نویسی یک قدرت است.

It's in your power to change the way things are done here.

شما این توانایی را دارید که روش انجام چیزها را در اینجا تغییر دهید.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) قدرت یا نیروی فیزیکی – انرژی (مثال دوم) – توان در فیزیک که با واحد وات اندازه گیری می شود – برق (مثال آخر)

the power of a cheetah’s long legs

نیروی پاهای بلند یک چیتا

electrical power

نیروی الکتریکی

We lost power during the storm.

در طول توفان برق ما رفت.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) توان در ریاضیات – کشور مستقل - more power to you آرزوی موفقیت کردن (مثال دوم) - the powers that be کسانی که تعیین کننده و تصمیم گیرند (مثال آخر)

27 is a power of 3 because 3 x 3 x 3 is equal to 27.

27 توانی از سه است چون 3x3x3 می شود 27.

If they want to work in the issue, more power to them!

اگر آن ها می خواهند روی این قضیه کار کنند، موفق باشند!

The powers that be are still trying to decide what should be done.

افراد تصمیم گیر هنوز در تلاشند تا تصمیم بگیرند که چه کاری باید انجام شود.

power

فعل

powers; powered; powering

(فعل) انرژی یا نیروی چیزی را تامین کردن – به سرعت و با قدرت حرکت کردن - power up به کار انداختن یک وسیله با برق رساندن به آن (روشن، در حال کار)

The entire village is powered by wind.

همه این روستا از باد انرژی می گیرد.

He powered through the water.

او به سرعت میان آب حرکت کرد.

Never move a computer while it is powered up.

هیچوقت کامپیوتری که روشن است را جابجا نکن.