koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی equal به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

equal

صفت

US /ˈiːkwəl/

(صفت) مساوی در مقدار یا تعداد – اهمیت یا حق یا رفتار برابر

Divide the class into equal groups.

کلاس را به گروه های مساوی تقسیم کنید.

equal rights

حقوق برابر

equal

اسم

equals

(اسم) برابر

In this country, we’re all equals with the same rights.

در این کشور، ما همگی با حقوقی یکسان، برابر هستیم.

An interview should be a conversation between equals.

یک مصاحبه باید گفتگویی بین افراد برابر با هم باشد.

equal

فعل

equals; در آمریکایی equaled ,یا عمدتا در بریتیش equalled; در آمریکایی equaling ,یا عمدتا در بریتیش equalling

(فعل) برابر بودن، برابر شدن – منتج شدن (مثال سوم)

His salary equals mine.

حقوق او با من برابر است.

Nothing can ever equal that experience.

هیچ چیز هرگز نمی تواند با آن تجربه برابری کند.

More knowledge equals less prejudice.

دانش بیشتر به کاهش تعصب منتج می شود.