koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی direct به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

direct

صفت

US /dəˈrɛkt/

(صفت) مستقیم – بدون واسطه - صادقانه

This plant should be kept out of direct sunlight.

این گیاه باید از تابش مستقیم آفتاب دور نگه داری شود.

a direct effect/consequence

یک اثر / عاقبت مستقیم (بدون واسطه)

He would not give a direct answer.

او جواب صادقانه ای نخواهد داد.

direct

فعل

directs; directed; directing

(فعل) کنترل کردن، هدایت کردن – (فیلم، موسیقی، نمایش) کارگردانی کردن

A police officer was directing traffic.

یک افسر پلیس ترافیک را کنترل می کرد (هدایت می کرد).

How much should the teacher guide and direct the students?

معلم چقدر باید دانش آموزان را راهنمایی و هدایت کند؟

The film was written and directed by Sofia Coppola.

این فیلم توسط سوفیا کاپولا نوشته و کارگردانی شده است.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) دستور دادن – ارسال کردن شکایت، نامه و غیره به کسی یا مکانی

The judge directed that the mother be given custody of the children.

قاضی دستور دادن که حضانت بچه ها به مادر داده شود.

The letter was directed to the company's president.

این نامه به رئیس شرکت ارسال شده است.

direct

قید

(قید) بدون واسطه – به صورت مستقیم

Customers can buy produce direct from the farmer.

مشتری ها می توانند محصول را بدون واسطه از این کشاورز بخرند.

We flew direct to Hong Kong.

ما به صورت مستقیم به هنگ کنگ پرواز کردیم.