برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی judge به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل judge
(اسم) قاضی، داور (مثال اول) – کسی که برای قضاوت کردن خوب است یا برای نظر دادن مناسب است (مثال دوم و سوم)
judge
فعل
judges; judged; judging
(فعل) قضاوت کردن، نظر دادن، داوری کردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره judge، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


