برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی guide به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل guide
(اسم) دفترچه یا کتاب راهنما – کسی که راهنمایی می کند – چیزی که راهنمایی می کند
a guide to the birds of North America
کتاب راهنمای پرندگان آمریکای شمالی
a tour guide
یک راهنمای تور
He was my friend and my guide in the early years of my career.
او دوست و راهنمای من در سالهای ابتدایی حرفه ام بود.
They used the stars as a guide to find their way back.
آن ها از ستاره ها به عنوان راهنما برای پیدا کردن مسیرشان استفاده می کردند.
guide
فعل
guides; guided; guiding
(فعل) راهنمایی کردن، هدایت کردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره guide، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


