koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی battle به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

battle

اسم

US /ˈbætl̟/

battles

(اسم) نبرد، درگیری - a running battle درگیری یا نزاعی که برای مدتی ادامه پیدا میکند - a battle of wits درگیری یا نزاعی که هر طرف سعی میکند از هوش خود برای پیروزی استفاده کند - battle of wills جنگ اراده ها - an uphill battle یک شرایط بسیار دشوار، یک کار بسیار دشوار - a losing battle کاری که برای آن تلاش میکنید و احتمال پیروزی یا موفقیت در آن بسیار پایین و حتی صفر است (مثال دوم) - do battle جنگیدن (مثال سوم)

It ended in a gun battle between police and drug smugglers.

درگیری مسلحانه بین پلیس و قاچاقچیان مواد مخدر پایان یافت.

a gardener fighting a losing battle against weeds

باغبانی که تلاش بی ثمری را برای نابودی علف های هرز میکند

ready to do battle

آماده برای جنگیدن

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) half the battle بخش مهم یا ضروری کاری (مثال اول) - in the heat of (the) battle در بحبوحه جنگ (مثال دوم) - join battle شروع به درگیر شدن کردن

When you're opening a new business, good advertising is half the battle.

وقتی میخواهید کسب و کار جدیدی را آغاز کنید، تبلیغات خوب بخش مهم کار شما است.

Soldiers have to train themselves not to feel fear in the heat of battle.

سربازان باید به خودشان تمرین دهند تا در بحبوحه جنگ به خود هراسی راه ندهند.

battle

فعل

battles; battled; battling

(فعل) جنگیدن - battle it out بحث کردن یا جنگیدن (مثال سوم)

She had battled against cancer.

او با سرطان جنگید.

They battled for control of the bridge.

آنها برای کنترل پل مبارزه کردند.

People were battling it out over parking spaces.

مردم داشتند سر جای پر با هم بحث میکردند.