عضویت عضویت در سایت

تماس تماس با ما
بخش های مختلف وب سایت کوبدار

منو

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و جمله با battle

battle

اسم

US /ˈbætl̟/

battles

(اسم) نبرد، درگیری - a running battle درگیری یا نزاعی که برای مدتی ادامه پیدا میکند - a battle of wits درگیری یا نزاعی که هر طرف سعی میکند از هوش خود برای پیروزی استفاده کند - battle of wills جنگ اراده ها - an uphill battle یک شرایط بسیار دشوار، یک کار بسیار دشوار - a losing battle کاری که برای آن تلاش میکنید و احتمال پیروزی یا موفقیت در آن بسیار پایین و حتی صفر است (مثال دوم) - do battle جنگیدن (مثال سوم)

It ended in a gun battle between police and drug smugglers.

درگیری مسلحانه بین پلیس و قاچاقچیان مواد مخدر پایان یافت.

a gardener fighting a losing battle against weeds

باغبانی که تلاش بی ثمری را برای نابودی علف های هرز میکند

ready to do battle

آماده برای جنگیدن

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) half the battle بخش مهم یا ضروری کاری (مثال اول) - in the heat of (the) battle در بحبوحه جنگ (مثال دوم) - join battle شروع به درگیر شدن کردن

When you're opening a new business, good advertising is half the battle.

وقتی میخواهید کسب و کار جدیدی را آغاز کنید، تبلیغات خوب بخش مهم کار شما است.

Soldiers have to train themselves not to feel fear in the heat of battle.

سربازان باید به خودشان تمرین دهند تا در بحبوحه جنگ به خود هراسی راه ندهند.

battle

فعل

battles; battled; battling

(فعل) جنگیدن - battle it out بحث کردن یا جنگیدن (مثال سوم)

She had battled against cancer.

او با سرطان جنگید.

They battled for control of the bridge.

آنها برای کنترل پل مبارزه کردند.

People were battling it out over parking spaces.

مردم داشتند سر جای پر با هم بحث میکردند.

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها