برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی control به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل control
(اسم) کنترل
control
فعل
controls; controlled; controlling
(فعل) کنترل کردن
The temperature is controlled by a thermostat.
دما توسط یک ترموستات کنترل می شود.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره control، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

