koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی gain به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

gain

فعل

US /ˈgeɪn/

gains; gained; gaining

(فعل) به دست آوردن یک چیز مفید یا سودمند یا مثبت – افزایش یافتن در وزن یا قد یا سرعت یا مقدار (مثال سوم) – دادن چیزی به کسی، منتج شدن (مثال آخر)

You’ve got nothing to lose and everything to gain.

تو واقعاً چیزی برای از دست دادن نداری و همه چیز برای دست یافتن داری.

She has gained confidence since the World Championships.

او از زمان قهرمانی دنیا اعتماد به نفسش زیاد شده است. (اعتماد به نفس پیدا کرده است.)

I've gained weight recently.

وزن من اخیرا زیاد شده است.

Her hard work gained her their respect.

سخت کوشی او به احترام گذاشتن آن ها منتج شده است.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) عقب افتادن ساعت (مثال اول) - gain on sb/sth به شخص یا چیز مورد تعقیب نزدیک تر شدن - gain time زمان خریدن، به تعویق انداختن

The clock gains less than a second a year.

این ساعت هر سال کمتر از یک ثانیه عقب می افتد.

gain

اسم

gains

(اسم) دستاورد – منفعت، سود (مثال دوم و سوم) – افزایش (مثال چهارم و پنجم) - no pain, no gain یا no gain without pain نابرده رنج گنج میسر نمیشود

economic gains

دستاوردهای اقتصادی

He acted only for his own personal/political gain.

او تنها برای منفعت شخصی/سیاسی خودش کار کرد.

He was fired for abusing his position for his own personal gain.

او به دلیل سو استفاده از موقعیتش جهت منفعت شخصی اخراج شد.

a gain in weight

افزایش در وزن

Stocks ended the day with a moderate gain.

بازار سرمایه روز را با یک افزایش متعادل به پایان رساند.