koobdar.ir

وبسایت آموزشی کوبدار

جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
معنی کوبدار چیست؟
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله آموزشی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و جمله با brush

brush

اسم

US /ˈbrʌʃ/

brushes

(اسم) قلم مو (مثل قلم مو رنگ کاری)، بُرِس، فرچه (دو مثال اول) – علف هرز (به صورت بوته ای و متراکم) – عمل شانه کردن یا برس زدن و غیره (مثال آخر)

Use a wire brush to get the rust off the metal.

از یک برس سیمی استفاده کن تا زنگ زدگی این فلز را رفع کنی.

a toothbrush/hairbrush/hairbrush

مسواک/برس مو/برس رنگ کاری

The river banks were covered with brush.

کناره های رودخانه با علف های هرز پوشیده شده بود.

I gave my hair a quick brush.

من موهای خود را به سرعت شانه کردم.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) یک لمس سریع و مختصر (مثال اول) - a brush with sth چیزی را تجربه کردن یا چیزی را تا حدودی تجربه کردن مخصوصا یک اتفاق بد (مثال دوم) – علف زار (ها) (bushes – مثال سوم) – دم روباه - (as) daft as a brush خیلی احمقانه - tar (someone) with the same brush تعمیم دادن چیز بدی به چیز یا کسی دیگر (مثال آخر)

I felt the brush of my hand on her.

من برخورد دستم را به دست او احساس کردم.

I value my life a lot more since my brush with death in the highway.

من از وقتی که در آن بزرگ را تا لب مرگ رفتم، برای زندگی خودم ارزش خیلی زیادی قائل هستم.

a brush fire

آتش گرفتن علف زار ها

She may be rude, but if you ask me her friends are all tarred with the same brush.

او ممکن است که بی ادب باشد ولی اگر از من بپرسی، همه دوستان او هم بی ادب هستند.

brush

فعل

brushes; brushed; brushing

(فعل) چیزی را با برس و غیره برس زدن یا پاک کردن (مثال اول) – جابجا کردن چیزی با وسیله ای برس مانند یا با دست (مثال دوم) – لمس کردن یا برخوردن کردن با چیزی در هنگام عبور (مثال سوم)

brush your teeth

دندان های خود را مسواک زدن

Brush the dirt off your shirt.

لکه را از روی پیراهن خود پاک کن.

Something brushed his shoulders.

چیزی شانه او را لمس کرد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) به سرعت و بدون توجه از کنار کسی عبور کردن - brush aside نادیده گرفتن کسی، پس زدن کسی - brush off الف: نادیده گرفتن کسی، پس زدن کسی ب: با بی ادبی جواب کس را دادن - brush up ارتقاء دادن سطح مهارت یا دانش خود (مثال اول)

I need to brush up on my English.

من باید زبان انگلیسی خودم را بهتر کنم.

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها