برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی value به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل value
(اسم) اهمیت، ارزش (چهار مثال اول) – قیمت یا ارزش یک جنس (مثال آخر)
They discussed the value of having cameras in the courtroom.
آنها در مورد ارزش داشتن دوربین در سالن دادگاه بحث کردند.
an increase in the value of the dollar
افزایشی در ارزش دلار
A lot of people place/put/set a high value on being rich.
بسیاری از مردم ارزش زیادی برای ثروتمند بودن قائل هستند.
The carpet has great sentimental value.
این فرش برای من ارزش احساسی دارد. (مرا به یاد گذشته می اندازد)
They recommend the house as a good value.
آن ها آن خانه را به یک قیمت خوب پیشنهاد کردند.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) (در ریاضی) مقدار یک مجهول (مثال اول) - of value الف: ارزشمند به لحاظ مالی (مثال دوم) ب: مفید
value
فعل
values; valued; valuing
(فعل) قیمت گذاشتن، ارزش گذاری کردن، برآورد کردن (دو مثال اول) – ارزش داشتن، مفید بودن، اهمیت دادن (دو مثال آخر)
The painting was valued at $50,000.
رنگ آمیزی 50 هزار دلار برآورد شده است.
He has been selling properties valued at $200 million.
او دارد املاکی به ارزش 200 میلیون دلار را می فروشد.
Sara valued her privacy.
سارا برای حریم خصوصی خود ارزش قائل بود.
He valued John's honesty.
او برای صداقت جان ارزش قائل بود.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


