koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی breathe به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

breathe

فعل

US /ˈbriːð/

breathes; breathed; breathing

(فعل) نفس کشیدن (مثال اول) – چیزی را از طریق دهان یا بینی بیرون دادن (مثال دوم) – مطلبی را خیلی یواش گفتن (مثال سوم)

It was great to be outside again and breathe the fresh air.

خیلی خوب بود که دوباره بیرون باشم و هوای تازه تنفس کنم.

a dragon that breathes fire

اژدهایی که آتش از دهانش بیرون می آید

I hate her, he breathed.

او زیر لب گفت که: من از او متنفرم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) برای بهبود بخشیدن کیفیت شراب، در بطری را باز کردن تا کمی با هوای آزاد ارتباط برقرار کند - breathe your last مردن - breathe down someone's neck الف: کسی را از نزدیک تعقیب کردن ب: کسی را به دقت زیر نظر داشتن (مثال اول) - breathe easier استراحت کردن، ریلکس کردن - breathe (new) life into sth ایده و انرژی به چیزی تزریق کردن (مثال دوم)

I have a boss who breathes down my neck all the time.

من یک رئیس دارم که همیشه به دقت مرا زیر نظر دارد.

We need some new people to breathe life into this failing company.

ما به افراد جدیدی نیاز داریم تا این شرکت در حال ورشکستگی را احیا کنند.