برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی breathe به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل breathe
(فعل) نفس کشیدن (مثال اول) – چیزی را از طریق دهان یا بینی بیرون دادن (مثال دوم) – مطلبی را خیلی یواش گفتن (مثال سوم)
It was great to be outside again and breathe the fresh air.
خیلی خوب بود که دوباره بیرون باشم و هوای تازه تنفس کنم.
a dragon that breathes fire
اژدهایی که آتش از دهانش بیرون می آید
I hate her, he breathed.
او زیر لب گفت که: من از او متنفرم.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) برای بهبود بخشیدن کیفیت شراب، در بطری را باز کردن تا کمی با هوای آزاد ارتباط برقرار کند - breathe your last مردن - breathe down someone's neck الف: کسی را از نزدیک تعقیب کردن ب: کسی را به دقت زیر نظر داشتن (مثال اول) - breathe easier استراحت کردن، ریلکس کردن - breathe (new) life into sth ایده و انرژی به چیزی تزریق کردن (مثال دوم)
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره breathe، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

