koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی bang به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

bang

فعل

US /ˈbæŋ/

bangs; banged; banging

(فعل) کوبیدن یا برخورد کردن شدید یک عضو بدن به چیزی یا جایی که صدای بلندی تولید کند (مثال اول) – به کسی یا چیزی محکم ضربه زدن طوری که صدای بلندی تولید کند (مثال دوم و سوم) – رابطه جنسی با کسی داشتن (بار منفی دارد)

She banged her head against/on the shelf as she stood up.

او وقتی که داشت بلند میشد، سرش را محکم به قفسه کوبید.

The bird banged into/against the window.

آن پرنده محکم به پنجره ضربه زد.

He banged the table with his fist.

او با مشت خود به میز ضربه زد.

She banged the phone down.

او تلفن را محکم کوبید و قطع کرد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) bang away سخت کار کردن - bang heads together سرشان را به هم کوبیدن (کنایه از تنبیه کردن چند نفر یا کنترل کردن آن ها) - bang out الف: چیزی را به سرعت تولید کردن (مثال اول) ب: آهنگی را بلند و بد با پیانو نواختن - bang up الف: صدمه زدن به کسی یا چیزی (مثال دوم) ب: کسی را به زندان انداختن

The two sides are trying to bang out a settlement.

دو طرف در تلاشند تا به سرعت به یک توافق برسند.

That accident banged up the passenger side door of my car.

آن تصادف به در سمت شاگرد خودروی من آسیب زد.

bang

اسم

(اسم) یک صدای بلند - bang goes خراب شدن یک برنامه یا نا ممکن شدن کاری (مثال اول) – (get) a bigger/better etc bang for the buck یا bang for your buck ارزش زیاد با هزینه کم (مثال دوم و سوم) - get a bang out of از چیزی خیلی لذت بردن (مثال آخر)

a loud bang

یک صدای بلند

I twisted my ankle and bang went my chances of playing in the match.

مچ پای من پیچ خورد و شانس بازی کردن در آن مسابقه را از دست دادم.

She claims that the new stadium offers taxpayers too little bang for the buck.

او ادعا می کند که این ورزشگاه جدید برای مالیات دهندگان صرف نمیکند. (مالیاتی که بابت آن میپردازند نسبت به آورده این پروژه بسیار زیاد است)

That restaurant is great—you get a lot of bang for your buck.

آن رستوران عالی است. شما نسبت به پولی که میدهید غذای بیشتری از بقیه رستوران ها گیرتان می آید.

The kids get a bang out of their video games.

این بچه ها از بازی های ویدیو خود خیلی لذت میبرند.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) with a bang به طرز هیجان انگیزی، با هیجان زیاد، به شکل موفقیت آمیزی

Stock markets started the year with a bang.

بازار سرمایه امسال با موفقیت آغاز به کار کرد.

bang

قید

(قید) دقیقا - bang on کاملا درست