برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی toe به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل toe
(اسم) انگشت پا – بخش جلویی یک جوراب یا کفش، پنجه (مثال دوم) – هر چیز انگشت مانند - dip/put/stick a toe in/into something امتحان کردن قبل از تصمیم گیری اصلی (مثال سوم) - from top to toe از سر تا پا
your big toe
انگشت بزرگه پا
the toe of her shoe
پنجه کفش او
We decided to dip a toe in the computer games market.
ما تصمیم گرفتیم که بازار بازی های کامپیوتری را امتحان کنیم.
toe
فعل
toes; toed; toeing
(فعل) چیزی را با نوک پا یا نوک کفش لمس کردن یا زدن - toe the line کار یا مسئولیتی را انجام دادن
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره toe، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

