برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی pilot به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل pilot
(اسم) خلبان هواپیما یا بالگرد و ... (مثال اول) – سکاندار کشتی، کسی که کشتی را در آب های خطرناک یا هنگام خروج از یا ورود به بندر هدایت میکند – یک برنامه تک قسمتی تلویزیونی که آزمایشی پخش میشود تا ببینند که آن مجموعه طرفدار دارد یا نه – شمعک یا شعله کوچکی که همیشه در اجاق یا بخاری و غیره میسوزد و برای ایجاد شعله بزرگ استفاده میشود (pilot light)
a fighter/bomber pilot
یک خلبان هواپیمای جنگی
pilot
فعل
pilots; piloted; piloting
(فعل) خلبانی کردن یا به پرواز در آوردن هواپیما یا بالگرد و ... (مثال اول) – هدایت کردن یا سکانداری کردن یک کشتی – هدایت کردن یا راهنمایی کردن – امتحان کردن یک برنامه تلویزیونی قبل از پخش گسترده
pilot
صفت
(صفت) آزمایشی
a pilot episode
یک قسمت آزمایشی (یک قسمت از یک برنامه تلویزیونی و ... که آزمایشی پخش میشود تا بازخوردها دریافت شده و بررسی شوند)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره pilot، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


