برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی pilot به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل pilot
(اسم) خلبان هواپیما یا بالگرد و ... (مثال اول) – سکاندار کشتی، کسی که کشتی را در آب های خطرناک یا هنگام خروج از یا ورود به بندر هدایت میکند – یک برنامه تک قسمتی تلویزیونی که آزمایشی پخش میشود تا ببینند که آن مجموعه طرفدار دارد یا نه – شمعک یا شعله کوچکی که همیشه در اجاق یا بخاری و غیره میسوزد و برای ایجاد شعله بزرگ استفاده میشود (pilot light)
a fighter/bomber pilot
یک خلبان هواپیمای جنگی
pilot
فعل
pilots; piloted; piloting
(فعل) خلبانی کردن یا به پرواز در آوردن هواپیما یا بالگرد و ... (مثال اول) – هدایت کردن یا سکانداری کردن یک کشتی – هدایت کردن یا راهنمایی کردن – امتحان کردن یک برنامه تلویزیونی قبل از پخش گسترده
pilot
صفت
(صفت) آزمایشی
a pilot episode
یک قسمت آزمایشی (یک قسمت از یک برنامه تلویزیونی و ... که آزمایشی پخش میشود تا بازخوردها دریافت شده و بررسی شوند)
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره pilot، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

