برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی year به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل year
(اسم) سال – 12 ماه
سال بعد/قبل
in the year 2002
در سال 2002
سال مالیاتی از آپریل آغاز می شود.
My daughter is in her freshman/sophomore/junior/senior year.
دختر من سال اول/دوم/سوم/آخر دانشگاه است.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) glory years سال های باشکوه یا موفق گذشته - in the year of our Lord بعد از میلاد مسیح (مثال اول) - never/not in a thousand/million/billion years اینکه با قدرت بگویید که چیزی ناممکن یا غیر محتمل است (مثال دوم) - put years on کسی را پیرتر به نظر رساندن یا پیرتر نشان دادن (مثال سوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره year، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


