تماس با ما
بخش های مختلف وب سایت کوبدار

منو

top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و تحلیل dish

dish

اسم

US تلفظ صوتی/ˈdɪʃ/

dishes

(اسم) دیس غذا، بشقاب – کلیه ظروف شامل بشقاب، دیس، لیوان و غیره که در یک وعده غذایی استفاده می شود – هر چیز بشقاب مانند دیش ماهواره - غذا

a baking/serving dish

یک دیس پختن / پذیرایی

Who’s going to do the dishes?

چه کسی می خواهد کار ظرف ها را انجام دهد؟ (شستن، آب کشیدن و خشک کردن ظروف)

I decided to cook his favorite dish.

من می خواهم غذای مورد علاقه او را درست کنم.

dish

فعل

dishes; dished; dishing

(فعل) خبرچینی کردن (gossip) - dish out الف: پذیرایی کردن، سرو کردن غذا ب: دادن چیزی به صورت رایگان یا به مقدار زیاد (مثال اول) - dish it out به بقیه انتقاد کردن - to dish (the) dirt شایعه یا اطلاعات بدی را پخش کردن - dish up غذا را درون دیس ریختن و خوردن یا به کسی دادن

We made copies of our performance and dished them out to our friends.

ما از اجرای خود کپی گرفتیم و آن را به دوستان خود دادیم.

در بخش نظرات پایین صفحه درباره dish، معانی و مثال‌ها بحث کنیم؛ نظر شما می‌تواند به دیگران هم کمک کند.

برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد خود شوید.

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها
آموزش نصب دربازکن آیفون تصویری و صوتی