برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی thin به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل thin
(صفت) نازک، باریک – لاغر – کم پشت، رقیق (مثال سوم و چهارم)
(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) (در مورد صدا) ضعیف، زیر – هوایی که اکسیژن کمی دارد – ضعیف - (a) thick/thin skin (مربوط به یک فرد) زود رنج/پوست کلفت (نقد پذیر، کسی که به راحتی عصبانی یا ناراحت نمی شود - مثال آخر)
صدای زیر و ضعیف
the evidence is thin
این شواهد ضعیف هستند
He has a thin skin and lacks determination – he's certainly not suitable to be a journalist.
او زود رنج و فاقد اراده است – مطمئنا مناسب روزنامه نگار بودن نیست.
thin
فعل
thins; thinned; thinning
(فعل) کم شدن، کم کردن، نازک کردن، ریختن مو، رقیق شدن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره thin، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


