koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی weather به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

weather

اسم

US /ˈwɛðɚ/

weathers

(اسم) آب و هوا، شرایط جوی - the weather همچنین به معنی گزارش هواشناسی در تلویزیون یا رادیو و غیره است - keep a weather eye on کسی یا چیزی را به دقت تحت نظر داشتن - make heavy weather of با چیزی به طریقی برخورد کردن و بحث کردن درباره آن که مهم تر یا پیچیده تر از واقعیت باشد - under the weather کمی مریض بودن (مثال سوم)

I always wear gloves in cold weather.

من همیشه در هوای سرد دستکش میپوشم.

to listen to the weather

گوش دادن به هواشناسی

You look a bit under the weather.

تو کمی مریض ب نظر می رسی.

weather

فعل

weathers; weathered; weathering

(فعل) توسط نور خورشید یا باد یا باران یا برف و یا سایر پدیده های جوی دچار فرسایش یا رنگ رفتگی و غیره شدن (مثال اول) – از یک موقعیت دشوار سالم بیرون آمدن (مثال دوم) – weathered (صفت) فرسوده شده، مستهلک – weathering (اسم) فرسایش

This rock has been weathered and eroded.

این سخره مستهلک و فرسوده شده است.

She weathered a few professional setbacks this year.

او امسال از چند شکست حرفه ای موفق بیرون آمد. (توانست دوام بیاورد)