برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی shine به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل shine
(فعل) درخشیدن، نور ساطع کردن، تابیدن – داشتن سطح صاف که نور را منعکس کند (مثال دوم) – موفق بودن یا درخشیدن در یک فعالیت (مثال سوم)
آفتاب تمام بعد از ظهر را تابید.
He polished the silver until it shone.
نقره را صیقل داد تا اینکه برق زد.
Sara didn’t really shine at school.
سارا در مدرسه چندان درخشان (موفق) نبود.
shine
اسم
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره shine، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

