عضویت

تماس با ما
بخش های مختلف وب سایت کوبدار

منو

top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و تحلیل middle

middle

اسم

US تلفظ صوتی/ˈmɪdl̟/

middles

(اسم - the middle) وسط، مرکز (سه مثال اول) – کمر آدمی (مثال چهارم) - be in the middle of (doing) something مشغول یا وسط انجام کاری بودن

This is my class photo – I’m the one in the middle.

این عکس کلاس من است – من آن وسطی هستم.

She stood exactly in the middle of the room.

او دقیقا در مرکز اتاق ایستاد.

The noise woke us up in the middle of the night.

آن صدا ما را در میانه شب بیدار کرد.

He tied the towel around his middle.

او حوله را دور کمرش گره زد.

I'm in the middle of a meeting right now, can I call you back?

من الان وسط جلسه ام، می توانم بعدا با تو تماس بگیرم؟

(اسم - the middle – ادامه بررسی معنی واژه) in the middle of something وسط یک موقعیت بودن (مثال اول) - in the middle of nowhere راه خیلی دور از نزدیک ترین آبادی (وسط ناکجا آباد)

We're in the middle of the crowd, so it will take us a while to push our way out.

ما وسط جمعیت هستیم و کمی طول می کشد تا خود را بیرون بکشیم.

They live miles away, in the middle of nowhere.

آن ها کایل ها دور، وسط ناکجا آباد زندگی می کنند.

middle

صفت

(صفت) وسط، میانی، متوسط

a middle-sized room

یک اتاق با اندازه متوسط

In the sequence a, b, c, d, e, the middle letter is c.

در توالی a, b, c, d, e حرف وسطی c است.

She grew up as the middle child in a family with five children.

او به عنوان بچه وسطی در یک خانواده 5 نفری بزرگ شد.

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها
آموزش نصب دربازکن آیفون تصویری و صوتی